Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

هواي باراني

هواي باروني احساسات آدم رو تشديد ميكنه.

اگه حالت خوش باشه، دلت ميخواد  تو آسمونا پرواز كني.

ولي اگه دلتنگ باشي….

انتخاب با آقاست!

دوستم تازگي پسري را براي اولين بار ملاقات كرده، بعد از ديدن ازش ميپرسم خب نظرت چي بود؟خوشت اومد؟

ميگه دقيقا نميدونم، بهش زياد فكر نكردم.

ميگم براي چي آخه؟؟

ميگه چون كسي كه اول بايد فكر كنه، خوشش بياد يا انتخاب كنه اونه. اگر اون ابراز تمايل كرد، اونوقت منم كامل راجع بهش فكر ميكنم. وگرنه خوش اومدن يا نيامدن من چه تفاوتي خواهد داشت؟ 

من فقط فكر ميكنم امان از زن بودن، واقعا اين حق انتخاب زن در ايران كه ميگن در چه محدوده اي  موجوديت داره؟

مسخره است.

شمارش

ازش ميپرسم: اصلا دوستم داري؟
يه فکري ميکنه و ميخنده و سرش رو تکون ميده، يعني آره.
منم ميخندم و باز ميپرسم: چقدر دوستم داري؟
بلافاصله ميگه: دوتا، دووو تا.
ميدونم تازگيا ياد گرفته تا هشت بشماره.
اين يعني زياد دوستم نداره، نيم وجبي نامرد!

ايستگاه اتوبوس

توی تاکسی نشسته بودم که از کنار ایستگاه اتوبوس رد شدیم. 40-50 نفری منتظر ایستاده بودن. معلوم بود اتوبوس خیلی دیر کرده.
همه جور آدم اونجا ایستاده بودن، مادری با بچه مدرسه ای، پیرمردی با عصا، همچنین جوانی با عصا، دختری با هفت قلم آرایش، مردی کارمند نما و …… البته همه با دماغای قرمز و نگاه های هم جهت، جهتی که اتوبوس می آمد.

توی دلم گفتم کاش اتوبوس زودتر بیاد.

پاییز و حواس من

پاييز!   رفتي و گوش هايم را بي نصيب گذاشتي…

چشمهايم مناظر بديع هزار رنگت را ديد،

پوستم لطافت قطره قطره هاي باران و هواي خنك پاييزي را لمس كرد،

زبانم مزه خرمالوي گس و رسيده و بيني م بوي خاك باران خورده را چشيد،

گوشهايم اما…در حسرت شنيدن خش خش برگ هاي پاييزي ماند…

اگر تو با پدر و مادرت یک نسل فاصله داری، من دو نسل فاصله دارم.

دونسل…واقعا سخته.

یعنی نه از آنها انتظار دارم یک خورده مثل من فکر کنند نه از خودم.

هیچ راهی برای توافق نیست، فقط باید مدارا کرد.

تناقض زماني

ساعت ها به نظرم خيلي طولاني و سال ها به نظرم خيلي كوتاه شدند.