میخوام از امروز یه جدول ساده درست کنم و همه خرج هایی که می کنم رو توش بنویسم. واقعا لازمه.اینجوری ناخود آگاه خیلی از خرج های غیر ضروری از زندگی آدم حذف میشه.
امروز با یه حساب کتاب ساده فهمیدم چقدر از دخل و خرج خودم بی اطلاعم. وقتی نگاه میکنم بجز چند مورد خیلی محدود [...]
Archive for جولای, 2008
جدول دخل و خرج
ارسالشده در من, tagged ولخرج, خرج, دخل در جولای 17, 2008 | بیان دیدگاه »
شاهرخ و سميه
ارسالشده در عمومي, tagged جنايت, سميه, شاهرخ در جولای 15, 2008 | 5 دیدگاه »
امروز يهو ياد شاهرخ و سميه افتادم. يادتونه؟ فكر كنم اون موقع راهنمايي بودم. همون سميه 16 ساله اي كه خواهر و برادرش رو به دليلي كه آخرش نمهميدم چيه كشته بود. شاهرخ هم دوست پسرش بود.
چقدر زود از خاطرها رفتن. اون موقع چقدر سر و صدا به پا كرد. همه جا صحبت از اونا [...]
واقعا درسته که میگن باید قدر چیزای کوچیکی هم که داری بدونی، من تا خرداد 86 این امکان رو داشتم هر رنگی دوست دارم، لباس بپوشم. مانتوی سفید، آبی، قرمز، روسری رنگی، گل گلی…
الان چی؟ باید فکر کنم اگر مانتوی آبی نفتی بپوشم ایراد داره؟ این جورابم یه خورده نازکه ایراد داره؟ مانتویی که 4 [...]
این دو عکس
ارسالشده در ایران, من, tagged تفاوت, شباهت, عکس در جولای 12, 2008 | 1 دیدگاه »
این دو عکسم را کنار هم گذاشته ام و نگاهشون میکنم. هر دو از صورتم .
اگه کسی اولی رو به هر غریبه نشون بده، میگه وای فوق العاده است، چقدر خوشگل و احتمالا دیگه ول کن معامله نیست.
اگه کسی دومی را هر غریبه نشون بده، نگاهی میندازه، لبهاش رو به هم فشار [...]
نامگذاری
ارسالشده در عمومي, tagged قیصر امین پور, میدان, نامگذاری, شهرداری در جولای 12, 2008 | 1 دیدگاه »
میدون کوچیکی هست بین میدون سرو و کاج در سعادت آباد. همون جایی که شیرینی فروشی لادن هست. تا اون جایی که من یادمه این میدون اسمی نداشت. شهرداری انگار اصلا موجودیت این میدون رو فراموش کرده بود.
از اون جاییکه این میدون خیلی نزدیک خونه داییمه، همیشه برای آدرس دادن خونه شون به دیگران یا [...]
من مهم هستم
ارسالشده در عمومي, tagged مهم, مضحک, مغرور در جولای 8, 2008 | 2 دیدگاه »
همه میگن از آدم هایی که ژست آدم های مهم رو میگیرند، بیزاریم. منم همین طور. کسایی که خودشون میدونن هیچی بارشون نیست، ولی برای کسب منافع و ژست و اینا… ادای آدم های مهم و همه چیز فهم و با کمالات رو در میارن و جالبه که خیلیا گول ظاهرشون رو میخورن.
ولی به نظر [...]
دلارام
ارسالشده در عمومي, tagged کودک در جولای 7, 2008 | 1 دیدگاه »
دلارام پاهاشو به زمین میکوبه و جیغ میکشه، میخواد خونه ما بمونه. هر چی بهش میگیم هر کسی باید بره خونه خودش حالیش نیست.
حق داره، هنوز این شانس رو داره که کودک باشه، کودک شادی که فکر میکنه میتونیم همه چیز رو در دنیا طبق خواسته خودمون داشته باشیم.
گردش دسته جمعي
ارسالشده در Uncategorized, tagged گردش, طبیعت در جولای 6, 2008 | بیان دیدگاه »
رفتن يك گردش دسته جمعي در طبيعت، ديدن مناظر بديع، شنيدن صداي آب، گفتن و خنديدن و رقصيدن، خوردن كباب ذغالي اصل خيلي ميتونه براي يك عدد روحيه بغض گرفته مفيد باشه.
من دیوونه ام که نگران نیستم؟
ارسالشده در عمومي, tagged کار, اداره, تعدیل نیرو در جولای 3, 2008 | 1 دیدگاه »
اگر اوضاع توی محل کارتون خیلی خراب باشه و همه چی به هم ریخته باشه و تمام مدیران عوض شده باشن و بخوان یه تعدیل نیرو حسابی بکنن و همه خیلی نگران آینده شغلیشون باشن و همش بخوان سر در بیارن که چی میشه و اینا…بعد تو اصلا برات مهم نباشه که خودت چی [...]
چطور از خيابان رد ميشم
ارسالشده در عمومي, tagged خيابون, خيابان, راننده, رد شدن در جولای 2, 2008 | بیان دیدگاه »
حتما براتون پيش آمده كه از بخواين از يك خيابون شلوغ رد بشيد (البته خيابون ها نه بزرگراه!)، ولي هر چي صبر مي كنيد هيچ ماشيني يك لحظه ترمز نميكنه كه رد بشين. مخصوصا اگر پير نباشي كه ديگه هيچي. واقعا اين مشكل يه مدت براي من معضل شده بود، چون من كلا از خيابون [...]
